با يه چار ليتري بنزين اومد تو
يه ساندويچ جيگر بده
چار ليتري رو گذاشت كنار در و نشست.
بيرون رو نگاه ميكرد .
:اين مبل فروشه رو ميشناسي بغل ايستگاه كارگاه داره؟
:بعضي وقتا مياد اينجا ولي اسمش نمي دونم چيه.
: امروز هم اومد؟
: اره نيم ساعت پيش دوتا هم ساندويچ گرفت وبرد.
: يه خانم باهاش نبود؟
: نه.
: پس منيژه رو گذاشته توي كارگه.
: جان؟
: ميگم امشب شلوغ بازاره.
: اره چارشنبه سوري شلوغ ميشه همه جا.
_اخر شب وجب به وجب خيابون اتيش روشن بود همه جور صدايي مي يو مد مغازه رو بستم رفتم طرف ايستگاه.
_ ايستگاه خيلي شتوغ بود. اژير ماشيناي اتش نشاني و كلانتري قطع نميشد دود از كارگاه مبل فروشي بيرون ميو مد.
_ بايد پياده ميرفتم.
.
.
_ دوتا نعش كش مونده بودن پشتن ترافيك.
۲۳ مارس ۲۰۰۸
خبركش
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
12 نظرات:
سلام پسر
خوبم و يكي در ميون زنده. با بخش نظراتت ويندوزم معارضه داره و بعضا نميخونه. طلبهام ببينمت. كار و بارو چه كردي؟ رديفه كاسبي و فلافل؟
نظر دوم
سلام
اینگونه روایتها لذتبخشند و آدم امید داره پشت این ظاهر ساده یه چیزی باشه
از کشف ِ وبلاگنویسی چون شما ، با این استعداد سرشار ، بسیار خرسندم!
سوپه های جالب و نوشتاری روان. فقط گفتگو و دیالوگها کمی بدون قاعده ی نوشتاریست. یعنی با علائم دستوری/ نوشتاری پیرایش نشده اند. پست حیدر و علی هم روان نبود ، دو بار خواندمش تا دو ریالی کج ما صاف شد.
در مجموع اگر کسی بودجه اش را داشته باشد میتواند در یک فیلم اپیزودی به این وبلاگ شما استناد کند و با دخل و تصرف ، داستانهای شما را به صورت دیداری از نو روایت کند.
در پناه حق
بابا جان خیلی شکیل هست اسم اینجا
من به کی بگم
آدم دلش کالباس بدمزه می خواد
از یه دوست این آدرس به دستم رسید .
نوشته هات من رو یاد داستانهای کوتاه میندازه . بسیار خوشمان آمد .
موفق باشید.
هر چند به احتمال زیاد این جا رو نمی خونی، اما اگه زنده ای یه خبری بده. چاکریم.
فلسفه زندگی چیزی جز این سه پدیده درخشان نیست : فنجان ، وان حمام و جدول کنار خیابان .
بولتن دانشجويان و دانشآموختگان فلسفه ايران
Iranian Students of Philosophy
www.isphilosophy.com
شماره تلفن بده لامصب
مرد ایرانیه و غیرتش.....!
ارسال يک نظر