۹ مارس ۲۰۰۸

پدري


-هزار تو من گذاشت روي پيشخون وگفت:اقا اين پسر من صبحونه نخورده يه هاتداگ بهش بده كه تاشب سير باشه من برم يه چيزي بخرم بيام.
پسر بچه نشست و پدر رفت.
-مشغو ل شدم.
چند دقيقه نشد پدر برگشت.
:اقا درست شد؟
: دو سه دقيقه ديگه اماده ميشه.
: هزار تومن كم اوردم براي خريدم.
رفت بيرون.
- چند متر اونطرفتركنار تير چراغ برق مواد فروش محله منتظرش بود.پولاش رو در اورد داد به مواد فروش وبا دست مغازه رو نشون داد يه چيزي ازش گرفت وفوري گذاشت توي جيبش .برگشت
: اقا درست شد؟
: اره.
: دستت درد نكنه
گرفت و رفت ساندويچ رو داد به مواد فروش واومد پيش پسرشو گفت : پاشو بريم.

1 نظرات:

C a n d o u r گفت...

از برچسب html‌استفاده می کردی خوب (ایکون زبون) جون من از جوادتون بپرس این قضیش چیه؟ من ویرم گرفته بدفرم.