حيدر وعلي برادرند.
حيدر چند روز پيش پنجاه هزار تومن پيش من گذاشته به امانت
حيدر وعلي بيرون مغازه بودند علي دستش رو توي جيب شلوارش كرد بيرون اورد و به حيدر نشون داد
حيدر و علي با هم اومدن مغازه
حيدر گفت پونصد تومن به من بده حوصله ندارم برم تا خونه براي انقدر پول پونصدي نداشتم از پولي كه پيش من امانت گذاشته بود يه دو هزار تومني بهش دادم
حيدر رفت.
علي پرسيد چقدر بهت بدهكارم بابت ساندويچاي كه خوردم.
گفتم :سه هزار تومن
علي اطراف را سرك كشيد دست برد توي جيب كتش واز بسته ي پونصد تومني ش تا داد به من وگفت
حيدر نفهمه گفتم بهش پول ندارم.
گفتم باشه.
علي رفت.
حيدر برگشت هزارو پونصد تومن داد به من بذارم پيش اما نتيش وگفت تو رو خدا علي نفهمه
جيبش خاليه توقع داره . گفتم باشه
1 نظرات:
اینم دنباله ی همون مادر عزیز بود ... برادران عزیز !!!
راستی ... ببخشید من همه جا رو خط خطی کردم ... سعی می کنم دیگه اظهار فضل نکنم !
ارسال يک نظر