۲۲ فوریهٔ ۲۰۰۸

خجالت


یه دقیقه باید کر کره رو می کشیدم پایین میرفتم تا مسجد داد مثانه دراومده بود اومدم تا دم در .
پسر بچه افغانی فال فروش با دوستاش اومدن تو :عمو ساندویچ بده .
نشستند .
باید میرفتم زودتر.
پسر بچه ی افغانی زیر لب فحش می داد .
گفتم: به دوستات فحش نده .
گفت: با اینا نیستم با علی اقام .
برای چی ؟
گفتم فال بخر نخرید میخواستم بیام بیرون دستم خورد به قیچیش افتاد زمین اومد چند تا سیلی
محکم بهم زد .
کدوم علی اقا رو می گی تو .
علی اقا پارچه فروشه هست توی خیابون اونوری .
نمیشنا ختمش .
سانویچارو دادم .گفتم بچه هاشما همین جا باشین دست به چیزی نزنین من الان برمیگردم .
پسر بچه نگام کرد وگفت :عمو می ری علی اقا رو بزنی .
گفتم : ..................................

2 نظرات:

Candour گفت...

واسه پست بالایی نمیشه کامنت گذاشت. فک کنم ایراد داره. ولی "خر شناسی" هم عنوان خوبی بود واسه پست بالاییه.
راستی "برچسب html" چیه اصلن ؟!!

راوی گفت...

چه دلی دارن بعضی از این بچه ها گاهی ... نمی دونم بچه هه تعجب کرد از این که یکی می خواد کمکش کنه یا خوشحال شد ... !! به هر حال فرقی نمی کنه ... چون حاجت خودت هم کم واجب نبود رفیق !